تبليغاتX
آران من...

آران من...

همه چیز درباره زادگاه عزیزم

خوشه...

 

 

 

 

 

 

ای گنده تر از رستم و آرنولد و شِرک
پولدارتر از سهام داران اُپک

این بار هم انگار تو شانس آوردی
ما خوشهّ سه شدیم و تو خوشهّ یک!

طرح: حسین صافی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 8:54  توسط عباس زاده آرانی  | 

امیر کبیر

روزی که امیرکبیر گریست

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

 

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

  چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

با ما همراه باشید

 

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند .

              روحش شاد و راهش پر رهرو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 13:53  توسط عباس زاده آرانی  | 

فقر و تعصب در آران و بیدگل(وام از گنگ خواب دیده)

من اين حرف ها را براي كساني كه معني درد را مي فهمند مي زنم , نه براي كساني كه در رفاه وبا بهترين امكانات رشد كرده اند  براي كساني كه مسئوليت گرفته اند و پول بيت المال را صرف بازي هاي سياسي مي كنند نمي گويم

 براي كساني كه ماشين گران قيمتشان را سوار مي شوند و بزرگترين دغـدغه زنـدگي شان اينست كه فردا ظهر جوجه كباب  بخورند يا چلومرغ ! نمي گويم

نه ! من براي آن ها نمي گويم , من براي تو مي گويم ,  براي تو كه هنوز شرف و انسانيتت  را نفروخته اي ; براي تو كه هنوز عقلت را به پاي تعصبت قرباني نكرده اي

 براي تو كه با درد بزرگ شده اي  اما  نمي خواهي كه نسل بعد , بچه هاي تو, با رنج ومحروميت بزرگ شوند ; براي تو مي گوي                      

اين جا درآران و بیدگل ميليون ها تومان براي ساخت يك مسجد , حسينيه يا براي برپايي يك مراسم مذهبي خرج مي شود ; براي ساخت يك اسب , يك مشك , يك گهواره ,حتي براي تيغه هاي يك علمات ميليون ها تومان صرف تعصبات محلي مي شود, غافل از آن كه در اين شهر هنوز كساني هستند كه به نان شبشان محتاجنداين جا مي شود فقر و محروميت را در اطراف همين مناره هاي سر به فلك كشيده و همين گنبد هاي زرين مشاهده كرددر كنار همين حسينيه ها , كه ميليارد ها تومان  (آن هم براي 10 شب استفاده)  خرج ساخت وتكميل آن ها مي شود , مي توان در ميان خانه هايي كه به ويرانه مي مانند ,معني تنگدستي و بي كسي را فهميداين جا هنوز مي شود ,غم و حسرت را در نگاه دختر بچه اي كه به كيف و كفش همكلاسي اش دوخته شده ديد هنوز مي شود رنج پسر بچه اي كه دوچرخه ي دوستش را با التماس قرض مي گيرد تا دوري با آن بزند حس كردهنوز مي شود , درد را در دستان تكيده يك  پيرمرد ناتوان  و در اشك هاي يك پيرزن مريض و سالخورده لمس كرد  اگر امروز امام حسین بود آیا راضی بود این همه نذورات خرج اینه کاری حسینه های شود که همسایه این حسینه خانه های کاه گلی است که پیرزن  آن از ترس ریزش سقف دعا می کند که باران نیاید وشب بچه ها خانه  با کناره های نان سر بر بالین می گذارند  اگر ما مسلمانیم وای بر این مسلمانی...

اين همه فقر و بدبختي و بيچارگي  ,اين همه درد و رنج وحسرت را مي بينيم و هيچ كاري نمي كنيم ...

 چرا كاري نمي كنيم؟ چرا با اين تعصبات احمقانه كه باعث عقب ماندگي ما شده است مقابله نمي كنيم ؟ چرا ريشه اين جهل را خشك نمي كنيم؟ 

وقتي پيامبر اسلام(ص) مي گويد: كسي كه سر بر بالين بگذارد , در حالي كه همسايه اش گرسنه باشد از ما نيست , پس چگونه ادعاي مسلماني مي كنيم ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 8:43  توسط عباس زاده آرانی  | 

دو کاج

دو کاج
 
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند

 
شاعر: محمد جواد محبت
 
 *********
 
 
نسخه ی جدید دو کاج
 
 
در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده دو كاج روئيدند

ساليان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند

روزي از روزهاي پائيزي زير رگبار و تازيانه باد

يكي از كاجها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد

گفت اي آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن

ريشه‌هايم ز خاك بيرون است چند روزي مرا تحمل كن

كاج همسايه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد

مهر بانی بگوش باد رسید باد آرام شد ملایم شد

کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدندآسان

ابر باران رساند وچندی بعد ده ما نام یافت کاجستان
 
 
شاعر: محمد جواد محبت
 
tree
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 13:23  توسط عباس زاده آرانی  | 

تفاوت مدیران ایرانی با مدیران ژاپنی

 

 http://nasima60.blogfa.com/

 

یه روز یه تیم قایقرانی ایرانی تصمیم می‌گیرد كه با یك تیم ژاپنی در یك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تیم توافق می‌كنند كه سالی یك بار با هم رقابت كنند...

 

هر تیم شامل 8 نفر بود...
در روزهای قبل از اولین مسابقه هر دو تیم خیلی زیاد تلاش می‌كردند كه برای مسابقه به بیشترین آمادگی برسند.

 

روز مسابقه فرا می‌رسد و رقابت آغاز می‌شود. هر دو تیم شانه به شانه هم به پیش می‌رفتند و در حالی كه قایقها خیلی نزدیك به هم بودند، تیم ژاپنی با یك مایل اختلاف زودتر از خط پایان می‌گذرد و برنده مسابقه می‌شود ...

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

بازیكن‌های تیم ایران از این شكست حسابی ناراحت می‌شوند و با حالتی افسرده از مسابقه بر می‌گردند...

 

مسوولان تیم ایران تصمیم می‌گیرند كاری كنند كه در رقابت سال آینده حتما پیروز بشوند؛ برای همین یك تیم آنالیزور استخدام می‌كنند برای بررسی علل شكست و پیشنهاد دادن راه كارها و روشهای جدید برای پیروزی...
 

http://nasima60.blogfa.com/

 

بعد از تحقیقات گسترده، تیم تحقیق متوجه این نكته مهم شدند كه در تیم ژاپن، 7 نفر پارو زن بوده اند و یك نفر كاپیتان...

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

و خب البته در تیم ایران 7 نفر كاپیتان بوده‌اند و یك نفر پارو زن...!!!

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

این نتایج مدیریت تیم را به فكر فرو برد؛ مدیران تیم تصمیم گرفتند كه مشاورانی را استخدام كنند كه یك ساختار جدیدی را برای تیم طراحی كنند...

 

بعد از چندین ماه مشاوران به این نتیجه رسیدند كه تیم ایران به این دلیل كه كاپیتان‌های خیلی زیاد و پارو زن‌های خیلی كمی داشته شكست خورده، درپایان بررسی‌ها مشاوران یك پیشنهاد مشخص داشتند: ساختار تیم ایران باید تغییر كند!

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

 

از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورین تیم ایران چنین تركیبی پیدا كرد: 4 نفر به عنوان كاپیتان، 2 نفر یه عنوان مدیر، 1 نفر به عنوان مدیر ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر این مشاورین پیشنهاد كردند برای بهبود كاركرد پارو زن، حتما یاید پاروزنی با صلاحیت و توانایی بهتر در تیم به كار گرفته شود!

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

...
......
...........

و در مسابقه سال بعد تیم ژاپن با دو مایل اختلاف پیروز می‌شود...!

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

 

بعد از شكست در دومین مسابقه، مدیران تیم كه خیلی ناراحت بودند در اولین گام خیلی سریع پارو زن را از تیم اخراج می‌كنند، زیرا به این نتیجه رسیدند كه پارو زن كارایی لازم را در تیم نداشته است.

 

http://nasima60.blogfa.com/

 

اما در مقابل از مدیر ارشد و 2 نفر مدیر تیم خود قدردانی می‌كنند و جوایزی را به آنها می‌دهند، برای اینكه اعتقاد داشتند كه آنها انگیزه خیلی خوبی را در تیم ایجاد كردند و در مرحله آماده‌سازی زحمات زیادی كشیده اند...

http://nasima60.blogfa.com/

 

 

مدیران تیم ایران در پایان به این نتیجه رسیدند كه تیم آنالیز كه به خوبی به بررسی دلایل شكست پرداخته بودند، تیم مشاوران هم كه استراتژی و ساختار خیلی خوبی برای تیم طراحی كرده بودند و مدیران تیم هم كه به خوبی انگیزه لازم را در تیم ایجاد ایجاد كرده بودند، پس حتما یكی از دلایل این شكست‌ها، ناكارامدی ابزار و وسایل استفاده شده بوده است (!!!) و برای بهبود كار و گرفتن نتیجه در مسابقه سال آینده باید وسایل استفاده شده در مسابقه را تغییر دهند، در نتیجه:

 

 

تیم ایران این روزها در حال طراحی یك "قایق" جدید است ... !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:1  توسط عباس زاده آرانی  | 

تصویر آخرین لحظات حیات پروفسور حسابی

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهرا ديگر نيازي به خوردن غذا نيست. پزشکان و مسئولان بيمارستان دانشگاه به اين نتيجه رسيدند که معالجه روي قلب استاد ديگر اثري ندارد. لذا آنژيوکت چند دارو براي ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژيوکت تزريق مسکن درد از دست چپ ايشان را خارج و حتي ماسک تامين اکسيژن که ديگر ريه ها قادر به تامين آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهاي تپش قلب روشن است.
شگفت اينکه در چنين حالتي در کمال حيرت پزشکان و متخصصين بيمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابي در آخرين لحظات حيات به چيزي جز مطالعه و افزايش دانش نمي انديشد. اين تصوير منحصر به فرد را يکي از کارکنان خود بيمارستان به عنوان يک تصوير تکان دهنده و تاثير گذار ثبت کرده است .

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:50  توسط عباس زاده آرانی  | 

اولین روز دبستان!

شعری خاطره انگیز از محمدعلی حریری جهرمی
اولين روز دبستان بازگرد...

او
لين روز دبستان بازگرد
کودکي ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد اي خاطرات کودکي
بر سوار اسب هاي چوبکي
خاطرات کودکي زيباترند
يادگاران کهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهماني کوکب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
کاکلي گنجشککي باهوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز و سرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن مي دريد
تا درون نيمکت جا مي شديم
ما پر از تصميم کبري مي شديم
پاک کن هايي ز پاکي داشتيم
يک تراش سرخ لاکي داشتيم
کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همکلاسيهاي من يادم کنيد
باز هم در کوچه فريادم کنيد
همکلاسيهاي درد و رنج و کار
بچه هاي جامه هاي وصله دار
بچه هاي دکه سيگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
کاش مي شد باز کوچک مي شديم
لا اقل يک روز کودک مي شديم
ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها که بودش روي دوش
اي معلم نام و هم يادت به خير
ياد درس آب و بابايت به خير
اي دبستاني ترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن
نمایش اندازه واقعی
 
نمايش اندازه واقعی
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:10  توسط عباس زاده آرانی  | 

وقتی تو نیستی...

 

وقتی تو نیستی ...

نه هست هاي ماچونان که بايدند  

نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض مي خورم

عمري است

لبخند هاي لاغر خود را

در دل ذخيره مي کنم

باشد براي روز مبادا

!اما

در صفحه هاي تقويم

روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد

روزي شبيه ديروز

روزي شبيه فردا

روزي درست مثل همين روزهاي ماست

اما کسي چه مي داند ؟

شايدامروز نيز روز مبادا باشد

وقتي تو نيستي

نه هست هاي ما

چونانکه بايدند

نه بايد ها

هر روز بي تو

روز مبادا است

"قيصر امين پور"

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:39  توسط عباس زاده آرانی  | 

قرآن...

 قرآن !

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

    قرآن !

من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام .

یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

  قرآن !

من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند

   كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند" احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

     قرآن !‌

من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

    خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌ گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

   آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

                             **********************************

دوست من!
 جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:47  توسط عباس زاده آرانی  | 

افتخار شهر...

                                                                                                  

به گزارش ايرنا ، دکتر سرکار آرانى دانشيار دانشگاه علامه طباطبايى و استاد مدعو دانشگاه ناگويا موفق شد مقامي را در اين دانشگاه کسب کند که پژوهشگران غير ژاپني به دشواري مي توانند به آن دست يابند.
بنياد آموزشي ناگويا ايشيدا گاکوئين داراي 70 سال سابقه آموزشي و پژوهشي است و موسسات آموزشي آن شامل دوره هاي پيش دبستاني تا متوسطه عمومي و فني حرفه اي، دوره هاي کارشناسي و کارشناسي ارشد است.
همزمان پروژه پژوهشي و بين المللي پيشنهادي دکتر آراني نيز در آستانه سال تحصيلي جديد ژاپن با موفقيت به تصويب وزارت فرهنگ، تربيت ، آموزش، علوم و فناوري ژاپن رسيد.
به دنبال موفقيت سرکار آراني در کسب اين سمت جديد ، وي از اين پس يکي از نادر پژوهشگران خارجي با امتياز پژوهشي از وزارت علوم ژاپن است که مسئوليت هدايت پروژه هاي تحقيقاتي بين المللي را در حوزه علوم انساني و به طور مشخص در زمينه تحقيقاتي خود يعني "درس پژوهي" در اين کشور بر عهده خواهد داشت.
سرکار آرانى که دوره فوق دکتراى خود را در روش هاي بهسازي آموزش در دانشگاه ناگوياى ژاپن در سال 1385 با موفقيت به پايان رساند، پيش از اين نيز در سال 1383 به عنوان پژوهشگر برگزيده " انجمن توسعه علم ژاپن" انتخاب شده بود.
انتخاب سرکار آرانى به عنوان رييس بخش تحقيقات آموزش متوسطه بنياد آموزشي ناگويا ايشيدا گاکوئين ژاپن، افتخار و شاهد ديگري بر توانايي و موفقيت ايرانيان در عرصه هاي ملي و بين المللي در سراسر جهان است.
جايگاه برجسته سرکار آراني در جامعه علمي ژاپن و انجمن توسعه علم اين کشور ، در گسترش روابط علمي و فرهنگي دو کشور ايران و ژاپن نيز تاثير بسزايي به دنبال خواهد داشت.
دکتر محمدرضا سرکار آرانى که در شهريور 1344 در حاشيه کوير مرکزي ايران (شهرستان آران و بيدگل) متولد شد از دانش آموختگان دانشگاه هاي شهيد بهشتي و تربيت مدرس است و در سال 1378 درجه دکتري تخصصي خود را در رشته آموزش تطبيقي و بين الملل از دانشگاه ناگوياى ژاپن اخذ کرد.
سرکار آراني در مهرماه 1383 به عنوان پژوهشگر برگزيده " انجمن توسعه علم ژاپن" انتخاب شد و همزمان بورس دوره تحقيقاتي فوق دکترى را براي 24 ماه از اين انجمن دريافت کرد.
سرکار آرانى فوق دکترى خود را در روش هاي بهسازي آموزش در دانشگاه ناگوياى ژاپن با موفقيت در سال1385 به پايان رساند و به وطن بازگشت او اکنون دانشيار دانشگاه علامه طباطبايى، استاد وابسته دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و استاد مدعو دانشگاه ناگويا است.
تاکنون بيش از 40 مقاله علمى، پژوهشى به زبان هاي فارسى، انگليسى و ژاپنى از وي در مجلات معتبر ملي (ايران و ژاپن) و بين المللي به چاپ رسيده است و در کنفرانس هاي بين المللي بسياري در ايران، ژاپن، آلمان، فرانسه، هنگ کنگ، چين، کره جنوبي، هلند، بلغارستان، مجارستان و انگلستان شرکت کرده و مقالاتي ارايه کرده است.
"مديريت دانش"، "فرهنگ آموزش"،" اصلاحات آموزشى و مدرن سازى"، "يادگيري و شکاف ديجيتالي"، "فناورى براى آموزش"، "الفباي مديريت کلاس درس "، "آموزش به مثابه فرهنگ"و" پژوهش در کلاس درس" از مهمترين کتابهايي است که توسط دکتر سرکار آراني نوشته به چاپ رسيده است.
سرکار آراني با همکاري دو نفر از همکاران ژاپني و انگليسي خود کتابى نيز با عنوان "درس پژوهي به مثابه راهبرد اصلاحات آموزشي در جامعه يادگيرنده" به زبان انگليسي نوشته است که در سال 2006 ميلادي منتشر شد، اين کتاب در حال حاضر به زبان چيني ترجمه شده و قرار است به زودي وارد بازار کتاب اين کشور شود.
فرهنگ آموزش ، مطالعات تطبيقي آموزش و سنت هاي آکادميک و دانشگاهي ، آموزش عالي و مديريت دانش و مدل هاي اثربخش بهسازي آموزش به ويژه "درس پژوهي"، از جمله مهمترين محورهاي پژوهشي اين پژوهشگر برجسته کشورمان است.
 
و این هم مطلبی از وبلاگ نگاه من در باره دیدار با استاد سرکار آرانی

امروز برای دیدن دکتر سر کارآرانی به تهران رفتم . قبلا با تلفن هماهنگ کرده بودم .وقتی رسیدم سر کلاس بادانشجویان کارشناسی ارشد بود . از فرصت استفاده کردم اجازه گرفتم .با نگاهی از نوع نگه کردن عاقل اندر سفیه اجازه دادند. اولین بار بود که من را می دید گمان کرد دانشجویی است که دیر آمده آخه جلسه اول کلاسش بود.نشستم واولین جمله ای که بعد از نشستنم شنیدم این جمله بود که در دنیا هر جا صحبت از آموزش و پرورش است منظور آموزش ابتدایی است. برای من که از شانزده سالگی هر چه خواندم راجع به آموزش ابتدایی بوده است .می تواند خیلی مهم باشد اما نمی دانم چرا بیشتر این جملات را تعارف می شنوم تا...چند تا کتاب معرفی کرد پشت بلیطم یادداشت کردم تا بخرم .به کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران تالیف دکتر حسین عظیمی تاکید داشت .احتمالا به دودلیل ۱-کتاب خوب است .۲-دکتر عظیمی هم آرانی است.وقتی کلاس را با این شعر پایان داد که :همه اندرز من به تو این است که تو طفلی و خانه رنگین است .خانه را خامه شنیدم و چنان به فکر فرو رفتم که از کارم فراموش کردم.که به چند معنی می توان این شعر را خواند.و از خانه تا خامه چقدر فاصله است . ساعت بعد هم توفیق اجباری نصیب شد برای هماهنگ کردن زمان گزارش به کلاس ایشان رفتم .این گروه آموزش وپرورش تطبیقی بودند. وقتی رسیدم داشتند خودشان را معرفی می کردند همیشه اولین برخورد معلمان مشهور برایم مهم بوده است .دانشجویان ضمن معرفی خودشان در خصوص موضوعاتی نظیر فرهنگ /بوم/اقتصاد/توسعه ی انسانی/کیفیت زندگی/تولید علم/تولید غیر مادی/آموزش برای آینده ی پایدار در حال بحث بودند. اما من در این بین این جمله را از پرفسور آرانی شنیدم که تربیت یعنی قیمتی شدن یادم هست در کلاس اقتصاد آموزش و پرورش شنیده بودم که ارزش انسان به اندازه ای است که صرف آ موزش و پر ورش او می شود این دفعه برام جالب بو که باید تربیت بشوی تا قیمتی بشوی نه اینکه...

تاکید دکتر آرانی به بوم دلسوزانه بود واما حیف که یک مشت دانشجو مثل خودم آنجا نشسته بودند.که به نظرم اهمیت موضوع برایشان روشن نبود ویک جورایی داشت هویت ایرانی را در ذهن دانشجویان محکم می کرد .بویژه که در کلاسش ابا داشت که از دیگر کشورها تعریف کند اگر چه جهان دیده بود و نهایتا گفت که :

آن خانه زیباست ولی خانه تو نیست.کلاس تمام شد و من به یاد داستان باز شاهی و کمپیر زن مولوی در دفتر دوم مثنوی افتادم.بعد ها به دکتر گفتم که این روز را یادداشت کردم و گفتم که برایش می فرستم نوشتم شاید بخواند.

از وبلاگ نگاه من دلنوشته حسن رستمی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:20  توسط عباس زاده آرانی  |